ابزاری قوی در دست متولیان سلامت روانی جامعه در جهت توانمندسازی جوانان در ابعاد روانی – اجتماعی است. این مهارتها به افرادکمک می کنند تا مثبت عمل کرده، هم خودشان و هم جامعه را از آسیب های روانی-اجتماعی حفظ کرده و سطح بهداشت روانی خویش و جامعه را ارتقاء بخشند(پارسا، 1388).در صورتی که مهارت های زندگی در نوجوانان بالا باشد آنان نسبت به سلامتی شان مسئولیت پذیر میشوند، تصمیم های بهداشتی مناسب را اتخاذ می کنند و به طور کلی سبک زندگی سالمی را در طول زندگی تداوم می بخشند. این امر آنان را قادر می سازد که طبق استعداد بالقوه خویش عمل کنند و آماده رویارویی با تغییرات و نیازهای زندگی آینده شوند.( اسمیت و کانتر ، 1995؛ به نقل از خونابی، نیکخواه و مرادی، 1387).سازمان بهداشت جهانی، یونیسف و یونسکو ده مهارت را به عنوان مهارت های اصلی زندگی معرفی و طبقه بندی کرده اند که در ذیل به صورت اجمال به معرفی آن ها پرداخته می شود(سازمان بهداشت جهانی1996،ترجمه سنجابی،1384).

مهارت تصمیم گیری
مهارت حل مسأله
مهارت تفکر خلاق
مهارت تفکرانتقادی
مهارت برقراری ارتباط مؤثر
مهارت ایجاد و حفظ روابط بین فردیمهارت خودآگاهیمهارت همدلی کردن
مهارت مقابله با هیجان ها
مهارت مقابله با استرس
 پژوهشگران تأثیر مثبت آموزش مهارتهای زندگی را در کاهش رفتارها ی پرخطر و افزایش سازگاری، خوداتکایی واعتماد به نفس مورد تایید قرار داده اند. مطالعات بسیاری در مورد تأثیر برنامه ی آموزش مهارتهای زندگی بر ابعاد مختلف سلامت روان انجام گرفته و نتایج نشان داده است که آموزش این مهارتها سبب بهبود مهارتهای اجتماعی وارتباطات بین فردی، افزایش رفتارهای مثبت اجتماعی وسازگاری اجتماعی،افزایش رضایت ازسیستم خانوادگی وسازگاری با خانواده و افزایش مهارتهای مقابله ای شده است (بوتوین وگریفین. 1385 ؛کاظمی،مؤمنی وکیامرثی، 1390).به نظرمی رسدآموزش مهارت‌های زندگی گام موثری در این جهت باشد که استعدادها و توانمندی های دانش آموزان بکار گرفته شود تا خود فعالانه سر نوشت خویش را بدست گیرند و انتخاب گر باشند. ضمناً فرایند خود باوری در نوجوانان مسیر درست خود را طی کرده و نوجوان ضمن استفاده ی درست از مهارت ها، مسئولیت اعمال واحساسات خود را می پذیرد و مهارت های لازم را برای اتخاذ تصمیم های مهم زندگی کسب می کند(شعاری نژاد،1381،79).
 پژوهش‌های متعدد و گسترده‌ای تأثیر مثبت مهارت های زندگی را در کاهش سوء مصرف مواد، پیشگیری از رفتارهای خشونت‌آمیز،تقویت اتکا به نفس، افزایش مهارت های مقابله با فشارها و استرس‌ها،و برقراری روابط مثبت و مؤثر اجتماعی نشان داده‌اند. نیازهای زندگی امروز ، تغییرات سریع اجتماعی- فرهنگی ، تغییر ساختار خانواده، شبکه گسترده و پیچیده ی ارتباطات انسانی و تنوع، گستردگی و هجوم منابع اطلاعاتی انسان ها را با چالش ها ، استرس‌ها و فشارهای متعددی روبرو نموده است که مقابله مؤثر با آن ها نیازمند توانمندی‌های روانی- اجتماعی می باشد . فقدان مهارت ها و توانایی های عاطفی، روانی و اجتماعی افراد را در مواجهه با مسائل و مشکلات آسیب پذیر نموده و آن ها را در معرض انواع اختلالات روانی، اجتماعی و رفتاری قرارمی‌دهد .پژوهش‌های بی‌شمار نشان داده‌اند که بسیاری از مشکلات بهداشتی و اختلالات روانی- عاطفی ریشه های روانی- اجتماعی دارند از جمله ی این عوامل فقدان مهارت های زندگی است (کرمی و همکاران ، 1391) .تحقیقات نشان داده است در طول سال های مدرسه 10 تا 15 درصد همه ی دانش آموزان به علت عدم برخورداری از مهارت های زندگی به وسیله همسالان خود طرد می شوند که این خود باعث به وجود آمدن مشکلاتی مانند فرار از مدرسه، عدم پیشرفت تحصیلی، پرخاشگری، و جرم و جنایت می شود (پارکر و اشر،1978).رشد مهارتهای زندگی ازطریق یادگیری را می توان زیربنای پیشگیری از مشکلات روانی_اجتماعی دانش آموزان دانست(بوید،1992).سازمان بهداشت جهانی(1993)مهارت های زندگی را به عنوان مجموعه ای از مهارت های روانی و اجتماعی و میان فردی تعریف کرده که به افرادکمک می کند تا آگاهانه تصمیم بگیرند و مهارت های ارتباطی،شناختی و هیجانی خوبی داشته وزندگی سالم و پرباری داشته باشند(قاسم آبادی و محمد خانی،1377).به نظر اسکالی و هاپسون(1981،به نقل از مومنی،1388)در طی این فرایند فرد مسئولیت خود و زندگی اش را به دست می گیرد.آنها معتقدند که فرآیندخود_توانمند سازی یک روند شدن،پویا و در حال رشد است.برای خود_توانمند سازی بیشتر هر فرد به آگاهی،داشتن اهداف مشخص،ارزش ها و اطلاعات نیاز دارد.آموزش مهارت های زندگی باعث احساس کفایت و رشد شناختی وهیجانی دانش اموزان می گردد.
امروزه به رغم ایجاد تغییرات عمیق فرهنگی و تغییر در شیوه زندگی و تجددگرایی، بسیاری از افراد از رویارویی با مسائل زندگی فاقد توانایی های لازم و اساسی هستند و همین امر آنان را در مواجهه با مشکلات و مسائل روزمره زندگی ناتوان و آسیب پذیر ساخته است. پژوهش های بی شماری نشان داده اند که بسیاری از مشکلات بهداشتی و اختلالات روانی، عاطفی، ریشه های روانی- اجتماعی دارند. حل مسئله یکی از مهمترین فرآیندهای تفکر است که به افراد کمک می کند تا مقابله موثری با مشکلات و چالش های زندگی داشته باشند و در سلامت روانی و اجتماعی افراد نقش مهمی بازی می کند. انسان ها برای مقابله سازگارانه با موقعیت های تنش زا و کشمکش های زندگی، نیاز به آموختن برخی مهارت ها دارند(کلینکه، 2010).هدف از ارائه این مهارت، کمک به افراد در جهت شناخت هرچه بهتر خود، برقراری روابط بین فردی مناسب و موثر، کنترل هیجانات، مدیریت داشتن بر شرایط تنش زا و حل کردن مسائل و مشکلات افراد است.در سایه تامین چنین هدفی، توانایی های روانی- اجتماعی افراد افزایش پیدا می کند(امامی نائینی،1391).متخصصان علوم رفتاری معتقدند که می توان با پیچیدگی مسائل- به هر اندازه که باشد- به کمک یک ساختار طبقه بندی شده، برخورد کرد. ساختار چندمرحلهای به افراد کمک میکند تا به هنگام مواجهه با مشکل، مسئله را از قالب کلی خارج ساخته و آن را به اجزایش تقسیم کنند. بدین صورت مسئله از حالت کلی، رعب آور و غیرقابل حل بودن خارج گشته و به اجزاء قابل فهم و قابل حل، تفکیک می شود(رئوفی، 1389).ارتباط یعنی برقراری رابطه بین دو  فرد،دو موضوع ،دو اندیشه و اشتراک فکر و اندیشه بین  طرفین ارتباط . ارتباط عبارت است از فرآیند انتقال پیام از فرستنده به گیرنده مشروط بر اینکه محتوای  مورد انتقال از  فرستنده پیام  به گیرنده پیام منتقل گردد.(احدیان ، 1370، ص50). به بیانی دیگرارتباط راجریانی می دانند که در  طی آن دو نفر یا بیشتر به تبادل افکار و احساسات و عقاید خود می پردازند و از طریق  به کار  بردن پیام هایی که معنایش برای کلیه آنها یکسان است به انجام این امر مبادرت می ورزند.( ساروخانی،1368،ص5).درتعریف دیگری آمده است ارتباط عبارت است از فرآیند انتقال و تبادل افکار ، اندیشه ها ، احساسات و  عقاید دو نفر یا بیشتر با بهره گرفتن از علائم،نمادهای مناسب به منظور تاثیر  کنترل و هدایت 

ادامه خواندن

سایت های دیگر :